پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

123

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

در سال چهارم پادشاهى آرخيداموس « 1 » پسر زيوكسيداموس « 2 » پادشاه اسپارتا در سرزمين لاكيدومون سخت‌ترين زمين لرزى كه كسى مانند آن را در ياد نداشت رويداد ، بدانسان كه زمين از هم دريده شكافهاى بزرگى در او پديد آمد و كوه تااوگينوس « 3 » چنان تكانى خورد كه بسيارى از سنگهاى سخت آن شكافته گرديد . به جز از پنج خانه كه بىگزند ماند همه خانه‌هاى شهر اسپارتا ويران گرديد . گفته‌اند اندكى پيش از آنكه لرزشى در زمين فهميده شود يك دسته از جوانان با يك دسته از بچگان در زير يك سقفى گرد آمده سرگرم بازى بودند . در اين هنگام خرگوشى از يك گوشه درآمده دويدن گرفت . دسته‌اى از بچگان با آنكه لخت بودند و تن‌هاى ايشان آلوده بزيت بود دنبال او نمودند . ولى همين كه آنان از آنجا بيرون شدند سقف فرود آمده همه جوانان و بچگانى را كه در آنجا مانده بودند بكشت كه گور ايشان تا امروز سيسماتياس « 4 » مىنامند . بارى ارخيداموس چون بلا را ديد دانست كه پشت سر آن چه حادثه‌هايى پيش خواهد آمد و چون مىديد كه مردم چيزهاى پرارج خود را از خانه‌ها بيرون آورده در انديشه بيرون رفتن و پراكنده شدن مىباشند ، در زمان ، خبر خطر داد كه تو گويى دشمنى آهنگ آنان كرده و فرمان داد كه مردم همگى در يك جا گرد آمده و ابزار و برگ جنگ آماده كرده بر گرد سر او باشند . همين تدبير اسپارتا را از گزند سختى نگهداشت . زيرا بندگان و اسيران در پيرامون شهر از همه جا گرد آمده و دست به هم داده بر آن سر شده بودند كه ناگهان بر شهر ريخته و مردم را در آن حال درماندگى غافلگير ساخته آنچه مال از زلزله بازمانده تاراج نمايند . ولى چون به شهر نزديك شدند اسپارتيان را ديدند كه آراسته و آماده جنگ ايستاده‌اند . اين بود پس كشيده روى به ديه‌ها و شهرك‌هاى پيرامون آنجا گزاردند و دسته انبوهى از لاكونيان « 5 » را دستگير ساخته با خود بردند . در همان هنگام مردم مسينا « 6 » نيز آهنگ آنجا را كرده بودند و حمله بر شهر آوردند و اين بود كه اسپارتيان پريكليداس « 7 » را به آتن فرستاده ياورى طلبيدند .

--> ( 1 ) . Archidamus ( 2 ) . Zeuxidamus ( 3 ) . Taygetus ( 4 ) . Sismatias ( 5 ) . Lacones ( 6 ) . Messens ( 7 ) . Periclidas